لطفا یک منو را به مکان منوی اصلی زیر اختصاص دهید %1$s.منو

اطلاع رسانی

یادداشتی درباره آلن کاوالیه

آلن کاوالیه :

۱- فرانسه همواره ما را مدیون نگاه داشته، به سینمایش. از امپرسیون ها تا موج نو و بعدها. و در این میان روبر برسون هم.

هر کدام از این نوع سینما، خود خالق سبکی بود. گاهی شیوه ی جمعی و گاه یگانه و شخصی: رب گریه و آلن رنه.

آلن کاوالیه اما حیران میان این دو! از یک سو کورسوی موج نو، و از دیگر سو به تکامل و شخصی سازی: هر چند متاثر از برسون. و گاهی فراتر.

اگر چشم از آنها که نامشان آمد پوشیم، آلن کاوالیه میشود اعتبار سینمای فرانسویها.

و این اعتبار نه از بابت موضوعهایش، که بیشتر و حتما متوجه سبک اوست. چراکه موضوعها و معانی و داستانها، همواره از آغاز سینما بوده اند!

کاوالیه اما ایستاده بر ایده؛ ایده یی پر از شکل. شکلی که همچون “Libera Me 1993 ” به نهایت می شود. باشد که در این راه رنجی متحمل؛ و گاه خود خواسته، بر هیاکلِ بسیار، زخم میزند.

چه از بیرون و آنچه ناپیدا.

اما پیش از ورود به امر سبک شناخت او، لازم است یادآورم که آنچه در ادامه روبرو میشوید، حاصل نگاهی به ۴ اثر آلن کاوالیه است.(حجم بسیاری از نوشته بر دوش Libera Me ست) آثاری که البته ۳۰ سال کاری او را در بر دارند. Unvanquished1964 The و ۱۹۶۸Heartbeat و ۱۹۸۶Therese و مهمتر از همه Libera Me 1993

در ۴ فیلمی که مدام با مساله آزادی و تنهایی روبروییم. هرچند این آزادی و تنهایی گاهی به ناکامی، گاهی به یادگار و در انتها و مشخصا در فیلم ۱۹۸۶Therese  و Libera Me 1993 به نهایت میشود.

در میان این مهم، با مفاهیم و موضوعات دیگر مانند جامعه بورژوایی و سیاسی و مذهبی روبرو میشویم. البته دولت تمامیت خواه جای خود.(بیشترین مبحث از این مجراست)

البته که نمیتوانیم برچسب هیچ کدامشان را به کاوالیه چسبانیم. او نه در مقام صادر کننده بیانیه های سیاسی و سازمانهای زیر زمینی، و نه جایگاهی را به عنوان واعظ بر خود متصور میشود.

کاوالیه گر چه صدای روز جامعه خود است{و حتی جامعه یی در آنسوی دنیا، که همین اکنون به رنج دولت} اما با ایستایی بر فهم خودش. و نه مصرف شده گی.

او تعیین میکند، چه بسازد و چگونه! که امر دوم، میچربد بر بحث ما.

با تعقیب روند فیلمسازی آلن کاوالیه از سبب کیفیت، میتوان به دو نشان شد: چگونگی و گریز؛ گریز از شیوه های نخستینش. برای وضوح بیشتر میتوان به ۳ دوره کاری او متوجه شویم. پیش از ترز، ترز؛ و Libera Me 1993 .

در فیلم نخست که بازیگران روز سینمای فرانسه و ایتالیا{آلن دلون- لئا ماساری} را به اختیار داشت، البته که نیم نگاهی هم به گیشه بوده. با اینهمه اما جایگاه آلن دلون با کیفیتی نا آشنا{اندکی} به نمایش است. (بگذریم از تم همیشگی او، یعنی “تنهابی”)

انزوای او از جنس فیلم نوآر و مشخصا “همفری بوگارت” نیست. تنهایی آلن دلون حاصل زخمی ست که بر جهان{جنگ، سیاست و…} میشود. و او حامل این زخم. و خراشی بر آن.

در این فیلم گر چه عشق هست و احساس، اما چگونگی و پرداختن به آن ، ارجح تر. شیوه کاوالیه در اینجا مورد خاص، پرهیز از پرگویی است. در واقع با کمتر نشان دادن، بیشتر می آفریند. بخشهای آشنای عشق را که چشم بیننده همواره بدانها عادت داده شده را پنهان می کند. از این بابت که بیننده، مخاطب باشد؛ تا بتواند به مشارکت برد فیلم او را.

کاوالیه نشان میدهد برای نمایش احساس، پشت گردن یک زن کافیست! و پهلوی زخمی مرد! و مهمتر اینکه بدون آنکه احساس از تعیین شده ای داشته باشیم، به دیگری عشق بدهیم. آنهم بدون لمس یک دست.

میشود از آنسوی دیوار و پشت درب اتاق هم به تقسیم احساس مشغول شد. {کمک کردن آلن دلون به لئا ماساری در بند و بدور از چشم عناصر سازمان}

با این حال شکل فیلم کاوالیه آنچنانی نیست که بتوان بر آن قائم شد, به ذاتش.

ترز اما آمال همه ما بود. شخصی و مستقل. با اینکه قرار بر زندگی یک قدیسه گذارده ییم، از طریق مذهب ترز را به یاد نمی آوریم. که بیشتر شیوه و چگونگی و کیفیت بیان ایده ی او از قدیس ترز را.

در این بین حذف موسیقی، کار را از فضای مستقیم گوی صرفا دینی و آن جهانی، نجاتش میبخشد.

کاوالیه شبیه برسون در محاکمه ژان، با حذف صحنه پردازی آن چنانی و دکورهای عظیم فیلمهای تاریخی، عریانی عرفانی خاصی به فیلم میبخشد. تو گویی بر تابلویی از رنگ و نور ییم. با حضور نابازیگران غیر مشهور و سکوتی پر مغز.

نرز کاوالیه سهم بیشتری از نور فیلم ندارد، ترز او همان قدر از ارتفاع و زوایای دوربین ارث میبرد که دیگران. در واقع آلن کاوالیه “ترز” را در ابتدا، صورتی آن دنیایی و ماورایی جلوه نمیبخشد. بلکه در نهایت ساده گی! البته که سادگی از نوع برسون.

فیلم پر است از حداقل ها! دیالوگ، حرکت دوربین،صدا و غیره. خود این امر مسبب توجه بیشتر مخاطب(و نه بیننده) میشود به شناخت “ترز”. بی آنکه بخواهیم از طریق همذات پنداری و فوج فوج ضربات موسیقی، احساس خویش را خرج نماییم!!

تمام مواد و ماتریال مورد استفاده آلن کاوالیه اینهاست: رنج و درد و تنهایی و صومعه و امثال اینها. و داستان ترز که اصالتا نه از او و نه در زمان اوست.

لکن آنچه محصول کاوالیه است، نحو و چگونگی به اختیار داشتن عناصر…

برای شناخت سینمای آلن کاوالیه لمیدن بر “ترز” بس نا ثواب! چرا که او گامهای بزرگتری برای پیشنهادات سینمایی ویژه ارزانی مان داشته.

اگر ترز یاد آور سینماتوگرافی روبر برسون است؛ Libera Me اثری شخصی تر و مستقل تر اوست. و گرچه بنای سینمای خالص و ناب این چنینی را برسون میگذارد، اما نمی توان کاوالیه را با وجود Libera Me فیلمسازی متاثر دانست.

Libera Me 1993 لیکن همانی بود که روبر برسون آرزو داشت. تو گویی این مرد پشت دوربین کاوالیه همواره به حضور بوده!!

اگر بخواهیم به تفاوت میان نمایش، شعر ، موسیقی، ادبیات برابر سینما اشاره داشته باشیم، بی شک مثالترین نمونه همین Libera Me  ست. به طوری که اگر کاوالیه این اثر درخشانش را پیش از موج نو میساخت، گدار راه پر ثواب تری را برای سینمای شاید مارکسیستی و سیاسی اش به انتخاب می داشت.

Libera Me 1993 :

به وقت دیدن Libera Me زبان مُهر میشود و دهان بسته! چه میتوان گفت بر این جهان که کاوالیه ساخت؟ آیا نباید قدیس سینمایش بخوانیم؟

از هر سو که نگاه داشته باشیم چه به مفهوم و معنا و ایده و چه ساختار و شکل. در هم شده گی ناب؛ به هر دو وجه مذکور. پیوند شده گی یگانه در سینما.

برای تعریف دادن از یک اثر همواره از داستان آن آغاز؛ لکن راهی بس عبث در اینجا! چگونه میتوان داستانی برایش متصور شد؟ با فراوان نشانه های ساختاری؟

باری! فیلم به هر روی از آزادی میگوید. نه آزادی به بند کشیده شده در جامعه خاصن فرانسوی ها.

فیلم بشدت فضای حکومتی را محکوم میکند. دولت در اینجا کاملا برابر مردمش می ایستد و هیچ حقی را برای آنها قائل نمیشود. همه چیز از آن خودش.

اما شایستگی آلن کاوالیه بیرون از این دغدغه ها است. چونکه متریال موجود پیشتر در آثار “فرانچسکو رزی” و “گوستا گاوراس” ، “گلوبر روشا” و “نلسون پریرا دس سانتوس” و در جایگاهی والاتر “میکلوش یانچو” قابل رویت است.

در این صورت علت شگفتی کاوالیه را در کجا باید جست؟

پیش از آنکه به این امر مهم بشویم شایسته است به بحث همچنان آشنا و ناشکافته “معنا و شکل” گریزی داشته باشیم.

گروهی در سینما (شاید تمام سینما!) شکل و معنا را دو امر کاملا جداگانه فرض و قطع دانسته و رای دارند که برخی آثار سینمایی بر معنا استوارند و نیازی نیست به فرم یا شکل و ساختار!! و نامش را میگذارند : فیلمهای معنا محور.

گروهی در برابر آنها بر “شکل” چنین اند.

و البته دسته سومی هم هستند که شکل و معنا را در یک پیوند هوشمندانه ، همنشین می پندارند.

بزرگترین اشتباه منتقدین تاریخ سینما شاید عدم تفاوت بین موضوع و معنا باشد! عجب که هنوز حتی بسیاری فیلمسازان بر این مهم ناآگاه. بدون آنکه موضوع و معنا و ایده را از هم تمییز بدهند.

بی شک نمی توان شکل و معنا را دو امر سوا دانست. اشکال خود حامل معنا، و معنا چراغ راه اش.

دقیقا ویژگی آلن کاوالیه در فیلم Libera Me بر همین ساختار شکل می یابد. در یک کلام “شکل” همان چیزی است که آلن کاوالیه در این فیلم می خواهد بگوید.

مفاهیم نهفته و بارز فیلم حول مضامین رنج، آزادی، توتالیتر، خفه گی آرا، و مثالهایی چنینست. همراه با اصلی ترین مفهوم و معنای اثر که “مقاومت” است. در سوی دیگر دوربین نیز کارکردی در همین راستا داشته. قابهای نصفه و نیمه(که نمونه اش را تا کنون ندیده ییم) بدون عمق میدان و حرکت، با کمپوزیسیون محدود و گاهن که نه، بیشتر، تحت فشار و گویی محکوم.

دوربین خود”مردم” میشود. در کنار دوربین و همراه با مبارزه مردم(در سکوت) شخصیتهای اثر هیچ کلامی میان خود رد و بدل نمی کنند. که این خود شاید مبارزه یی باشد در مسیر کاهش شدید واژگان رسانه.

و در سوی سوم، جنگ علیه سینمای پرگوی بورژو مآب و حراف که مدام در حال تحقیر ملت است.(مردم را خنگ فرض می دارد. همه چیز را توضیح میدهد که مبادا کسی چیزی نداند و از قلم بیفتد)

به جایش(گفتار) تمام بدن فعال می شود. دستها ، چشمها، نگاهها و قدمها. در این میان داستان چه جایگاهی دارد؟ اصلا روایت(از نوع ادبی اش) چیست؟ چیزی برای توضیح وجود ندارد. اصلا مگر خرده داستانی مطرح میشود که ما بتوانیم حدس اش بزنیم یا نه؟

در فیلمهای برسون معمولا با استفاده از مضاعف سازی، تلاش میشود راههای پیگیر شدن از مجرای داستان بسته شوند. در حالی که در فیلم آلن کاوالیه همین هم وجود ندارد! و اینجاست که ما کاوالیه را در عین تاثیر از روبر برسون، مقامی شخصی و مستقل میدهیم.

مخاطب در اینجا نه از فیلم عقب مانده و نه پس از آن. بلکه در یک شگفتی مطلق، او همراه فیلم و در “زمان” سیر میکند. “آن” مهمترین ویژگی یا لقبیست که به فیلم آلن میشود بخشید.

به همین ترتیب تدوین فیلم که از ساختارهای معمول سرپیچی کرده ؛ با منطق روایی خودش(فرق دارد با مسئله دلبخواهی) همراه با عناصر عنوان شده، ریتم نهایی فیلم را تشکیل میدهند.

کاوالیه با نمایش بخشهایی از زندگی ملت(عموما کارگر) بدون آنکه بخواه پیوند سکانسی یا صحنه ای را میان آنها (که در جاهای مختلف حاضر هستند) برقرار نماید، به شکستن مدام مکان و زمان میاندیشد. از تمام فرانسه و پاریس و همه هستی، اتاقی را می بینیم و سالن و …. البته آنهم نه تمامیت اتاق و تمامیت سالن و تمامیت… چرا که دولت همه چیز را از آن خود میداند. و این بهترین شکل برای نشان دادن که نه، فهماندن این مسئله است. و شگفتا بدون ذره یی کلام!

شاید دلیل دیگر چنین سبکی، جدای از وضعیت حاکم؛ به جهانشمول بودن مفاهیم و مضامین برسد. چرا که ممکنست در همین آن در گوشه یی از اروپای شرقی یا آسیا چنین.. پس موقعیت مکانی محدود میشود به لوکیشن داخلی، بدون توجه پرداختن به معماری و سازه ها و… به جای اینها کاوالیه معماری خود را دارد. سازه هایی بدون بنا! که نتوان با چشم دید یا شنید. باید خود، سازه بود و بنا.

ما از تمام فرانسه و جهان همین اندازه می بینیم. (بر خلاف موج نو که مدام دوربینشان در برج ایفل و…. می چرخد)

کاوالیه حتی از موسیقی دست برداشته و با صداهای طبیعی و حاضر در مکانها، هوشمندی بیشتری به مخاطب میدهد. تا بجای مصرف کردن، با فیلم به مکالمه برسد.

دولت اما همچنان در حال نابود کردن است. در جایی از فیلم دوربین عکاسی عکاس شهر هم شکسته میشود! هیچ چیزی حتا برای ثبت هم وجود ندارد. یا بهتر است بگویم، نمیخواهد وجود داشته باشد.

ملت اما روزه سکوت(هرچند شاید دولت زبانها را بسته) بدون توسل به خشونت. تُف کردن به گوشت ماموران خود میتواند اعتراضی باشد به وضعیت پیش رو. یا ریختن نمک و شراب به ظرف افسران.

اسلحه و سلاح گرم و سرد، جایش را به مبارزه از راه مقاومت بدون خشونت میدهد. همانگونه که آلن کاوالیه برای مبارزه با سینمای معمول و فریبگر، مقابله به مثل نمی داند. بلکه روش و چگونگی مبارزه را خودش انتخاب میکند. راهی متفاوت از سینمای ضد سینما.

بی شک Libera Me 1993 تعلیق بتمام معنی ست. البته نه از انواع هیچکاک و کلوزو. تعلیق ما خلاصه میشود در اینکه اثر مستند است یا داستانی؟ اکسپریمنتال و … ژانر که دیگر پیشکش!

Libera Me مخاطب خود را از پا آویزان میکند. و گاهی از رساندن خون به مغزش نیز پرهیز! و آلن کاوالیه هم مسئول مستقیم این جرم! جنایت اما شیرین است. او میکُشد سینمای متوحش را. و دقیق میکند چشم و گوش ما را به بهتر دیدن. دیدن از سر تعقل.

در سالهای اخیر کاوالیه دست به دوربین دیجیتال برده و کارهایی شخصی به ارمغان داشته. اما بدلیل عدم دسترسی به آنها، جایی در نوشته اکنونم نداشته اند.

یادداشتی از محمدرضا رکن الدینی

دیدگاه خود را ثبت کنید